
معدنی ها /فائزه پناهی؛ صبح روز ۹ اردیبهشت، ریزش بخشی از کارگاه استخراج در این معدن، یک کارگر پیمانکاری را زیر آوار برد؛ ساعاتی بعد، پیکر بیجان حسین گیلکی، کارگر حدوداً ۴۰ ساله اهل آزادشهر، از زیر خاک و سنگ بیرون کشیده شد؛ کارگری که برای کار به صدها کیلومتر دورتر آمده بود، اما سهمش از این سفر، بازگشتی بیجان بود.
بر اساس اطلاعات اولیه، این حادثه در یکی از کارگاههایی رخ داده که بهگفته نمایندگان کارگری، بهصورت سنتی و نیمهسنتی اداره میشود؛ همان نقطهای که باید زنگ خطر را بلندتر از همیشه به صدا درآورد. هنوز گزارشی رسمی از جزئیات دقیق حادثه، تعداد کارگران حاضر در محل و احتمال تلفات دیگر منتشر نشده، اما آنچه مشخص است، ریزش در محیطی رخ داده که استانداردهای ایمنی در آن، محل سؤال جدی است. ریزش معدن در زغالسنگ، پدیدهای غیرقابل پیشبینی مطلق نیست؛ در بسیاری از موارد، نشانهها از قبل وجود دارند: ضعف در نگهداری سقف کارگاه، نبود سیستمهای پایش لحظهای، تهویه نامناسب و مهمتر از همه، شیوههای استخراجی که بهروز نشدهاند.
موضوع اینجاست که وقتی بهرهبرداری همچنان بر پایه روشهای سنتی یا نیمهمکانیزه انجام میشود، ریسک نه یک احتمال، بلکه بخشی از واقعیت روزمره کارگران است، نقش پیمانکار در این میان قابل چشمپوشی نیست؛ ساختار پیمانکاری در معادن، سالهاست به یکی از نقاط خاکستری صنعت تبدیل شده؛ جایی که کاهش هزینهها اغلب به قیمت کاهش ایمنی تمام میشود و در این میان کارگر پیمانکاری، معمولاً کمترین امنیت شغلی و پایینترین سطح دسترسی به آموزش و تجهیزات ایمنی را دارد، اما بیشترین مواجهه را با خطر.
و حالامرگ حسین گیلکی، تنها یک فقدان انسانی نیست؛ نمادی است از همین شکاف ساختاری، این حادثه در حالی رخ میدهد که صنعت معدن، بهویژه زغالسنگ، بارها شاهد اتفاقات مشابه بوده است. از انفجارها تا ریزشها، هر بار وعدههایی برای اصلاح داده میشود؛ وعدههایی که اغلب تا حادثه بعدی دوام میآورند. سؤال اصلی اینجاست: چرا با وجود تکرار این الگو، تغییر محسوسی در ایمنی معادن رخ نمیدهد؟ بخشی از پاسخ، به نبود نظارت مؤثر و مستمر بازمیگردد، جایی که نظارتهای مقطعی و کاغذی، نمیتوانند جایگزین حضور واقعی و ارزیابیهای فنی دقیق در محیطهای پرریسک شوند؛ بخش دیگر، به اقتصاد معدن مربوط است؛ جایی که فشار برای تولید بیشتر و هزینه کمتر، گاهی ایمنی را به حاشیه میبرد" در چنین شرایطی، تا زمانی که هزینه ناایمنی برای بهرهبردار و پیمانکار واقعی و سنگین نشود، انگیزهای جدی برای تغییر ایجاد نخواهد شد
با این حال، نقد بدون ارائه مسیر، کافی نیست، اگر قرار است مرگ کارگرانی مانند حسین گیلکی تکرار نشود، چند اقدام کلیدی باید از سطح شعار به اجرا برسد: حرکت بهسمت مکانیزاسیون واقعی در معادن زغالسنگ، الزام به استفاده از سیستمهای پایش و هشدار پیشرفته، بازنگری جدی در مدل پیمانکاری و تعیین مسئولیتهای شفاف، و مهمتر از همه، ایجاد سازوکاری که در آن، توقف کار در شرایط ناایمن نهتنها مجاز، بلکه الزامآور باشد.
تاسفبارتر این که حسین گیلکی یکی از هزاران کارگری بود که چرخ این صنعت را میچرخانند، اما خودشان اغلب در حاشیه دیده میشوند. مرگ او، اگرچه تلخ و جبرانناپذیر است، اما میتواند یک نقطه توقف باشد؛ نقطهای برای بازنگری در مسیری که سالهاست ادامه دارد. پرسش اینجاست، آیا اینبار، این توقف به تغییر منجر میشود، یا دوباره همهچیز تا حادثه بعدی به فراموشی سپرده خواهد شد؟
| لینک مطلب: | http://madaniha.ir/News/236601.html |