مس در جهان دوباره عزیز شده؛ نه چون سرمایهگذاران عاشق شمش و کاتد شدهاند، بلکه چون برق، خودرو برقی، دیتاسنتر و شبکههای تازه انرژی بدون آن جلو نمیروند. ایران اما درست در نقطهای که باید از «اقتصاد مس» حرف بزند، بحث را به خرید مس توسط مردم رسانده است؛ انگار مسئله اصلی، پیدا کردن خریدار برای کاتد است، نه ساختن زنجیرهای که از این فلز ارزش خلق کند.
معدنی ها /فائزه پناهی،تب سرمایهگذاری در مس بالا گرفته است؛ قیمتها صعودیاند، تبلیغات خرید سهام شرکتهای مسی بیشتر شده و حالا پای پلتفرمهایی برای فروش مس به سرمایهگذاران خرد هم به میان آمده است. ظاهراً ایده جذابی است: مردم هم از موج رشد قیمت فلز سرخ جا نمانند. اما پشت این ایده یک سؤال مهمتر پنهان شده؛ آیا قرار است مردم در آینده مس شریک شوند یا صرفاً بار نگهداری آن را به دوش بکشند؟
مشکل اینجاست که مس، طلای زرد نیست. طلا را میشود در یک گاوصندوق جا داد و تقریباً در هر لحظه فروخت؛ اما مس کالایی است که در مقیاس تن معنا پیدا میکند، نه گرم و مثقال. کاتد مس، انبار میخواهد، حملونقل میخواهد، بیمه میخواهد و از همه مهمتر، خریدار میخواهد. سرمایهگذار خرد اگر روزی تصمیم به خروج بگیرد، با یک سؤال ساده اما تعیینکننده روبهرو میشود: مس خود را دقیقاً به چه کسی و با چه قیمتی میفروشد؟
در بازارهای پیشرفته هم مردم روی مس سرمایهگذاری میکنند؛ اما معمولاً نه با تحویلگرفتن شمش در پارکینگ و انبار. سرمایهگذار در لندن، نیویورک یا شانگهای روی گواهی، صندوق، قرارداد آتی، سهام شرکتهای معدنی و ابزارهای مالی معامله میکند. او در معرض نوسان قیمت مس قرار میگیرد، اما گرفتار هزینه جابهجایی و نگهداری فلز نمیشود. تفاوت ایران با این بازارها دقیقاً همینجاست: آنها برای سرمایهگذار، بازار خروج ساختهاند؛ ما هنوز بیشتر درباره بازار ورود حرف میزنیم.
این همان نقطهای است که باید به آن حساس بود. فروش مس به مردم، بدون بازار ثانویه عمیق، انبار استاندارد، تضمین اصالت کالا، بازارگردان، قیمت شفاف و سازوکار تسویه قابلاعتماد، سرمایهگذاری نیست؛ میتواند نوعی پیشفروش ریسک باشد. یعنی سود احتمالی بالا برای عرضهکننده و دردسر نقدشوندگی برای خریدار.
ایران در این میان یک تناقض جدی دارد. از یک طرف، مس را فلز آینده میداند و از ظرفیتهای معدنی خود میگوید؛ از طرف دیگر، هنوز نتوانسته این مزیت را به یک نقشه صنعتی روشن تبدیل کند. جهان مس را برای ساخت کابل، تجهیزات انتقال برق، زیرساخت انرژیهای پاک، خودروهای برقی، مراکز داده و صنایع پیشرفته میخواهد. ما اما ممکن است به این نتیجه برسیم که بهترین استفاده از مس، خواباندن آن در انبار سرمایهگذار خرد است.
این زاویه نگاه، عقبماندگی را عمیقتر میکند. مسئله ایران کمبود مس نیست؛ کمبود بازار و صنعتِ متصل به مس است. تا وقتی تولیدکننده پاییندستی به ماده اولیه پایدار دسترسی ندارد، بازیافت مس جدی گرفته نمیشود، ابزار پوشش ریسک نداریم و بازار سرمایه نتوانسته محصول مالی قابلفهم و قابلاعتمادی طراحی کند، دعوت مردم به خرید مس بیشتر شبیه میانبُر است تا سیاست اقتصادی.
مسیر درست از فروش شمش به مردم نمیگذرد. از ساخت صندوقهای کالایی واقعی، گواهی سپرده قابل معامله، بازارگردانی معتبر، انبارهای استاندارد و توسعه صنایع پاییندستی میگذرد. ایران اگر میخواهد از موج جهانی مس سهم بگیرد، باید کاری کند که مردم در ارزش افزوده مس شریک شوند، نه اینکه صرفاً مالک فلزی باشند که فروش دوبارهاش ممکن است آسان نباشد.
مس، فلز آینده است؛ اما آیندهفروشی با چند کاتد و یک پلتفرم ساخته نمیشود؛ پس اول بازار بسازید، بعد مردم را به سرمایهگذاری دعوت کنید.
مخاطبین عزیز پایگاه خبری–تحلیلی "معدنیها"؛ شما میتوانید از دایرکت پیج اینستاگرام "معدنیها" به آدرس madanihanews برای ارائه نقطه نظرات، پیشنهادها، انتقادها و سایر پیامهای خود با ما در ارتباط باشید.