ورود فولاد مبارکه به معادن افغانستان و برنامه انتقال سالانه یک تا دو میلیون تن سنگآهن به ایران، در ظاهر گامی برای تقویت زنجیره تأمین است؛ اما در شرایطی که معادن داخلی همچنان به سرمایهگذاری نیاز دارند، این پرسش مطرح است که سهم واقعی فولاد مبارکه از ذخایر افغانستان چقدر خواهد بود؟
معدنی ها /فائزه پناهی؛ ورود فولاد مبارکه به معادن افغانستان، در نگاه نخست فرصتی برای دسترسی به منابع جدید سنگآهن و کاهش فشار بر زنجیره تأمین مواد اولیه به نظر میرسد. با این حال، در معدنکاری صرف دسترسی به ذخیره معدنی به معنای برخورداری از منافع اقتصادی آن نیست. مسئله اصلی این است که فولاد مبارکه در این همکاری چه سهمی از مالکیت معدن، استخراج و منافع حاصل از بهرهبرداری خواهد داشت.
تا زمانی که جزئیات مدل سرمایهگذاری، سهم طرفین و نحوه بازگشت سرمایه مشخص نشده، نمیتوان این همکاری را فراتر از یک مسیر جدید برای تأمین سنگآهن ارزیابی کرد.
انتقال سالانه یک تا دو میلیون تن سنگآهن از افغانستان نیز به سادگی تحققپذیر نیست. هزینه حملونقل، زیرساختهای مرزی، پایداری مسیرهای تجاری و استمرار فعالیت معادن، همگی در تعیین صرفه اقتصادی این طرح نقش دارند. افزایش هزینههای لجستیک یا بروز اختلال در مسیر انتقال میتواند مزیت تأمین سنگآهن از افغانستان را بهسرعت کاهش دهد.
در این میان، یک پرسش مهم همچنان بیپاسخ است: چرا توسعه منابع معدنی در خارج از کشور، در شرایطی دنبال میشود که ظرفیتهای داخلی ایران هنوز به سرمایهگذاری جدی در اکتشاف، استخراج و بهرهوری نیاز دارند؟ البته تأمین مواد اولیه از منابع خارجی لزوماً تصمیمی اشتباه نیست، اما توجیه اقتصادی آن باید در مقایسه با فرصتهای سرمایهگذاری داخل کشور سنجیده شود.
در نهایت، ارزش این همکاری را نمیتوان صرفاً با حجم سنگآهنی که قرار است وارد ایران شود، اندازهگیری کرد. میزان مالکیت بر ذخایر، سهم فولاد مبارکه از ارزش افزوده معدنی و بازده واقعی سرمایه، شاخصهایی هستند که میتوانند ابعاد اقتصادی این توافق را روشن کنند.
اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست؛ فولاد مبارکه در افغانستان به دنبال توسعه معدنداری است یا صرفاً تأمین خوراک فولادی از مسیری جدید؟
مخاطبین عزیز پایگاه خبری–تحلیلی "معدنیها"؛ شما میتوانید از دایرکت پیج اینستاگرام "معدنیها" به آدرس madanihanews برای ارائه نقطه نظرات، پیشنهادها، انتقادها و سایر پیامهای خود با ما در ارتباط باشید.