معدنی ها /فائزه پناهی؛ هفته گذشته مدیرعامل شرکت ملی صنایع مس ایران از رشد ۱۷ درصدی استخراج مس در سال گذشته و تمرکز بر بهرهوری و صرفهجویی بهعنوان دو بال توسعه در سال ۱۴۰۵ خبر داد؛ این عدد در ظاهر یک دستاورد قابلاتکا و امیدوارکننده است؛ اما اگر این عدد را از لایههای تبلیغاتی جدا کنیم، به یک واقعیت پیچیدهتر میرسیم: صنعت مس ایران در حالی رکورد استخراج را ثبت کرده که همچنان در یکی از بنیادیترین مؤلفههای توسعه یعنی نسبت اکتشاف به استخراج، با شکافی نگرانکننده مواجه است؛ شکافی که اگر پر نشود، همین رشد امروز میتواند به محدودیت فردا تبدیل شود.
واقعیت این است که رشد ۳۵۶ میلیون تنی استخراج، بیش از آنکه نشانه جهش ساختاری باشد، محصول فشار برای حفظ تولید در شرایط محدودیتهای بیرونی، از جمله بحران انرژی و اختلال در زنجیره تأمین بوده است. این یعنی شرکت ملی صنایع مس ایران توانسته با اتکا به بهبود مدیریت عملیاتی، تفویض اختیار و کاهش گلوگاهها، راندمان کوتاهمدت را افزایش دهد؛ اما هنوز موتور اصلی توسعه یعنی اکتشافات عمیق و سرمایهگذاری در ذخایر جدید، با همان سرعت جلو نیامده است.
در واقع وقتی میانگین نرخ استخراج جهانی حدود ۲.۴ درصد است و این عدد در ایران به کمتر از ۰.۸ درصد میرسد، پیام روشن است و یعنی ایران هنوز نتوانسته از ظرفیت زمینشناسی خود بهصورت بهینه بهرهبرداری کند؛ این فاصله نهتنها یک عقبماندگی فنی، بلکه یک ریسک استراتژیک است، زیرا تداوم تولید بدون پشتوانه اکتشافی، به معنای حرکت به سمت کاهش عیار ذخایر و افزایش هزینههای تولید در آینده خواهد بود.
در این میان، تمرکز مدیرعامل شرکت بر بهرهوری و صرفهجوییبهعنوان دو بال توسعه در سال ۱۴۰۵، اگرچه در فضای محدودیت منابع و فشارهای اقتصادی قابل درک است، اما کافی نیست. بهرهوری بدون توسعه اکتشاف، شبیه فشردهسازی یک فنر است؛ در کوتاهمدت انرژی آزاد میکند، اما در بلندمدت میتواند به افت ناگهانی منجر شود. صنعت مس برای حفظ جایگاه خود در بازار جهانی، نیازمند یک تغییر پارادایم است؛ تغییری که سرمایهگذاری در اکتشاف، فناوریهای نوین فرآوری و توسعه زنجیره ارزش را بهصورت همزمان پیش ببرد.
از سوی دیگر، دادههای ارائهشده درباره رشد ۱۳ درصدی تولید کنسانتره و بهبود شاخصهای مالی، نشان میدهد که شرکت در حوزه پاییندست و مدیریت پروژهها عملکرد بهتری داشته است. کاهش انحراف از برنامهها از ۲۰ درصد به ۵ درصد، نشانهای از بلوغ نسبی در حکمرانی پروژههاست؛ اما این دستاورد زمانی ارزش استراتژیک پیدا میکند که به خلق ظرفیتهای جدید منجر شود، نه صرفاً بهینهسازی ظرفیتهای موجود. نکته کلیدی دیگر، ورود صنعت مس به فاز بینالمللی شدن است؛ موضوعی که در سخنان مدیرعامل نیز به آن اشاره شدآن هم در شرایطی که مسیرهای تجارت جهانی در حال بازتعریف هستند و گلوگاههایی مانند تنگه هرمز میتوانند بر معادلات صادراتی اثرگذار باشند، ایجاد دفاتر منطقهای و تنوعبخشی به بازارها یک الزام است، نه انتخاب. اما تحقق این هدف، نیازمند استانداردسازی ساختارهای مالی، شفافیت حاکمیت شرکتی و رقابتپذیری در قیمت تمامشده است؛ چالشهایی که هنوز بهطور کامل حل نشدهاند.
در نهایت، صنعت مس ایران امروز در یک دوگانگی مهم قرار دارد؛ از یکسو توانسته در سختترین شرایط، رشد تولید را حفظ کند و حتی بهبودهایی در ساختار مدیریتی ایجاد کند؛ از سوی دیگر، همچنان با چالشهای عمیق در حوزه اکتشاف، بهرهبرداری بهینه و توسعه پایدار مواجه است و اگر سیاستگذار و مدیر صنعتی نتوانند این شکاف را با یک رویکرد رادیکال و سرمایهگذاری هدفمند پر کنند، رشد ۱۷ درصدی امروز، ممکن است به سقف فردای این صنعت تبدیل شود، نه سکوی پرتاب آن.